پارت شصت و ششم :

چادر را از سرش باز کرد و پس از قرار دادنش درون کیفش، نفس عمیقی کشید و به راه افتاد.جاده‌ای خلوت با آفتابی سوزان پذیرای قدم‌هایش شده بود.سانت به سانت تنش خیس عرق شده بود، گویی گرمای هوا قصد داشت ذوبش کند.
تیغ تیز خورشید بی رحمانه روی صورتش کشیده می‌شد و هرم نفس‌های باد چنان تنش را می‌سوزاند که گویی وسط خندقی که دور تا دورش در حال آتش گرفتن است حبس شده.خشکی گلویش به حدی رسید که در نهای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    امیدوارم بتونه فرار کنه

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️